رامین

رامین

Friday, 11 May 2018 17:53

میراث رنج تو

Write a comment

شهرم و طوفان زده بال و پرم ریخته
کرک شب آویز شد بر سرم آویخته

بوی هوا مرده و دود زمین لوله شد
گرد به دوشم نشست ، باد مرا بیخته

شیهه درِ گوش زد ،اسب نسیم گناه
داد سر شب زدم با دهن دوخته

بند دهانش درید دب کبیر فلک
گفت زبانت بگیر ،عشقْ تو را سوخته

لنگر پیری رسید بر کف خشك حیات
آینه روحش شکست تیغ به من آخته

فاجعه در فاجعه پشت سرت ریختی
اندکی از چشم تو بر همه ام دوخته
 
رنج تو میراث شد بر در هر خانه ام
روی من آوار شد هر چه دلم ساخته