محمد برازشی

محمد برازشی

Friday, 11 May 2018 18:19

بازی تقدیر

Write a comment


رسم زمانه است که تغییر میکند
با ما چه هاکه بازی تقدیر میکند

دارد عذاب خاطره هایی که داشتیم
پای مرا به حادثه زنجیر میکند

هر روزمان غروب غم انگیز جمعه است
وقتی که بغض بین گلو گیر میکند

ای بی بهانه عزم سفر کرده،صبر کن
دارد گذشتن از تو مرا پیر میکند

خوابیده بختم از تو چه پنهان که مدتیست
ساعت به وقت با تو شدن دیر میکند

ابری ترین دقایق باران گرفتن است
باما چه ها که بازی تقدیر میکند....

 

 

Wednesday, 09 May 2018 06:40

اولین روز های بی خبری

Write a comment

می نشیند کنار پنجره ام
بغض شومی به نام در به دری
آخرین روز های با تو شدن
اولین روز های بی خبری

 

می نشیند کنار پنجره ات
قاصدک های دور خوشبختی
اولین نیستم کنارت ها
آخرین روز های این سختی

 

می نشیند دوباره در تختم
خاطراتی که اشتباهی بود
سهمت از عاشقی فراموشی
سهمم از عاشقی تباهی بود

 

می نشیند دوباره در تختت
جای من مرد تازه ای دیگر
روی قلبت جنازه ی من بود
روی تختت جنازه ای دیگر

 

دست هایم به دور زانویم
حلقه گشته به جای آغوشت
دوستت دارمو نمی دانی
که نکردم تورا فراموشت

 

دست هایت به دور آغوشش
حلقه گشته به جای آغوشم
به خودت گول میخوری اما
تو نکردی مرا فراموشم



Write a comment

 


دلخوشم هی نکن به این قصه
هی نخوا توی قلب من جاشی
کی میدونه تا آخرش باشم؟
کی میدونه تا آخرش باشی؟

توی آغوش من برات جا نیست
تو توی این قفس نمی مونی
هی نگو عاشقت شدم ،آخه
تو از عاشق شدن چی میدونی؟

گریه هاتو بزار برای کسی
که واسش اشک هات محترمه
تو فقط دستو پامو می بندی
آرزو های دور تو سرمه

ریه هام سرب و سَمِ باور کن
مثل این روز های طهرونم
نه، نمیگم که عاشقت هستم
من از عاشق شدن چی می دونم؟

دختر روز های در به دری
صاحب شعر های دلگیرم
گریه کن واسه اون که می مونه
من دارم از جهان تو میرم

باورم هم نمیشه یک روزی
گفته بودم که عاشقت هستم!
پشت گوشی بلند فحش بده
و بگو که چقدر من پستم

و بگو که چقدر نامردم
و بگم روز خوب نزدیکه
خودتو گول نزن عزیز دلم
من نباشم یه آدم دیگه

واسه من دیر عاشقی کردن
واسه تو زودِ که تباه بشی
من دارم از جهان تو میرم
که مبادا تو روسیاه بشی

آرزو های دور تو سرمه
من نباشم یه آدمه دیگه
هیچی از عاشقی نمی دونیم
اینا رو چشمامون به هم میگه

 

 

ترانه

Saturday, 05 May 2018 17:06

زخم مشترک

Write a comment

۱


ما خاطرات مشترکی داریم
از عشق و شعر،از شب بی پایان
از کوچه های خلوت تهرانپارس
تا انقلاب در وسط باران

ما خاطرات مشترکی داریم
از گریه های تا به ابد جاری
از...[بی تو زنده نخواهم ماند]
از حرف های مضحک و تکراری

از بوسه های اولمان با شرم
از..ترس دیده شدن با هم
از این که...[از تو بجز بودن
من هیچ چیز نمی خواهم]

محکم مرا بگیر در آغوشت
بشکن عزیز بغض گلویم را
بگذار مست جام تو باشم بعد
بشکن دوباره جام سبویم را

بشکن غرور یخ زده ام را باز
بشکن که هر دو زخمی آواریم
کتمان نکن که عاشق هم بودیم
[ما خاطرات مشترکی داریم]


۲

ما زخم های مشترکی داریم
از طعنه ها که متهمش بودیم
از جاده ها که راهی بن بست اند
از قصه ای که اوج غمش بودیم

ما زخم های مشترکی داریم
از اعتماد ها که رکب خوردیم
گفتی قرار بعدیمان یک صبح
از بختمان همیشه به شب خوردیم

دنیای ما تنیده به هم هر چند
دور از تو است هرم نفس هایم
باید تورا بغل بکنم از دور
باور کنی که مثل تو تنهایم

باید مرا بغل بکنی از دور
باید مرا بغل بکنی در خواب
مانند چشم قهوه ایت تلخ اند
این قرص های خسته ی بی اعصاب

لبخندمان پیامد غمگینیست
با این که قلب پر ترکی داریم
بیرون بریز بغض گلویت را
ما زخم های مشترکی داریم

۳
یک بمب درد در سرمان مخفیست
هرچند که دیده نخواهد شد
در حال منفجر شدنیم از هم
این گریه ها شنیده نخواهد شد

تلخی شبیه بطری ابسنتم
من خسته ام که خسته تر از هیچم
باید کمی بغل بشوم از دور
در پِیپِری که دور تو می پیچم

یک شب تو را به گریه قسم برگرد
یک شب که ظاهرا همه چی عالیست
یک شب که از تو پر بشوم ،یک شب
وقتی که جای خالی تو خالیست

یک شب تورا به گریه قسم برگرد
یک شب میان گریه و بد مستی
کتمان نکن که عاشق من بودی
کتمان نکن که عاشق من هستی

با خاطرات ملتهب دیروز
شب رو به صبح رفته و بیداریم
با من غریبگی نکن این شب ها
ما درد های مشترکی داریم

 



Friday, 04 May 2018 16:31

پرنده های بی وطن

Write a comment

چقدر گنگ و مبهمی،شبیه خواب های من
مثال عاشقانه ها،فرشته ای به شکل زن

جمال ماه روی تو،شب سیاه موی تو
نبوده و ندیده ام،شبیه تو مسلماً

کسی که... میشناسمت،ولی...نمی شناسمت
غریبه ایمو آشنا،و همسفر در این تِرَن

مسافریم بی گمان به هرکجای این جهان
که عشق جا شود در آن ، فقط برای ما شدن

چه فرق میکند کجا؟به هر مسیر ناکجا
چچن ،مونیخ ،کلمبیا، دهلی نو، پاریس ،پکن

مرا بغل بگیر تا که از تو لب به لب شوم
دوباره منقلب شوم در این نبرد تن به تن

ببین که مستم و خُلم ،و عطر توست الکلم
جهان برقص آمده به چشممان در این پِلَن

میان دست های من برقص والْس یا چاچا
عقب جلو بکش مرا شبیه یک گَلَن گَدَن

گلوله تا گلوله ام،میان جان لوله ام
و بوسه بوسه حاضرم،برای لمس این بدن

بخواب روی شانه ام که پشت پلک های تو
طلوع میکند لوتا... غروب میکند ویَن

به لحظه هایمان قسم که مبهم است مرز عشق
و خوش به حالو روز ما [پرنده های بی وطن]

 

Sunday, 22 April 2018 07:43

بمب منفجر نشده

Write a comment

 

مثل یک بمب منفجر نشده
زیر گلدان خانه ات بودم
خُرد کردی مرا نفهمیدی
من غرور زنانه ات بودم

من همینم... همین که می بینی
من همیـ..لعنتی نخند...نخند
خسته ام از جهان مسخره یِ
تو و این شاعران عامه پسند

بنشین و مرا محاسبه کن
من برایت چقدر کم هستم؟
مثل هیچ آدمی نخواهم شد
من همینم، همین... خودم هستم