میراث رنج تو

Written by
Rate this item
(0 votes)
Write a comment

شهرم و طوفان زده بال و پرم ریخته
کرک شب آویز شد بر سرم آویخته

بوی هوا مرده و دود زمین لوله شد
گرد به دوشم نشست ، باد مرا بیخته

شیهه درِ گوش زد ،اسب نسیم گناه
داد سر شب زدم با دهن دوخته

بند دهانش درید دب کبیر فلک
گفت زبانت بگیر ،عشقْ تو را سوخته

لنگر پیری رسید بر کف خشك حیات
آینه روحش شکست تیغ به من آخته

فاجعه در فاجعه پشت سرت ریختی
اندکی از چشم تو بر همه ام دوخته
 
رنج تو میراث شد بر در هر خانه ام
روی من آوار شد هر چه دلم ساخته



Say something here...
Cancel
You are a guest ( Sign Up ? )
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.