اولین روز های بی خبری

Written by
Rate this item
(3 votes)
Write a comment

می نشیند کنار پنجره ام
بغض شومی به نام در به دری
آخرین روز های با تو شدن
اولین روز های بی خبری

 

می نشیند کنار پنجره ات
قاصدک های دور خوشبختی
اولین نیستم کنارت ها
آخرین روز های این سختی

 

می نشیند دوباره در تختم
خاطراتی که اشتباهی بود
سهمت از عاشقی فراموشی
سهمم از عاشقی تباهی بود

 

می نشیند دوباره در تختت
جای من مرد تازه ای دیگر
روی قلبت جنازه ی من بود
روی تختت جنازه ای دیگر

 

دست هایم به دور زانویم
حلقه گشته به جای آغوشت
دوستت دارمو نمی دانی
که نکردم تورا فراموشت

 

دست هایت به دور آغوشش
حلقه گشته به جای آغوشم
به خودت گول میخوری اما
تو نکردی مرا فراموشم



Say something here...
Cancel
You are a guest ( Sign Up ? )
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

More in this category: « مادر میراث رنج تو »