جنون عشق

Written by
Rate this item
(1 Vote)
Write a comment

 


وقت آن است ،که سیمرغِ غزل باز، به نخجیر شود
شوقِ صیاد، به دل جوشد ودیوانه ،به زنجیر شود...
ِ
وقت آن است ،که می دخت شکرخوای، به میخانه رود
برسر تخت، قدح نوشدوجان ریزدو تبخیر شود...

وقت آن است، بیاید به شبستان، خبرِ یوسف مهر
تا که این خواب ،به آغوش مسیحای تو، تعبیرشود

باز هم سوی جنونم ،کشد این یوسف دردانه ی من
دانم این وحی ،به چشمان دل انگیز تو، تفسیر شود

کشته ی هرغزلت، زخمی آشوب نگاهت شده ام...
باید این عشق ،به بارانی چشمان تو تدبیر شود...

قصه آخر شد و من ،ماتِ شهِ عشق تو رسواگشتم.
حکم اعسار بده ،تا که مرا ،خاتمه تاخیر شود...

 

Say something here...
Cancel
You are a guest ( Sign Up ? )
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

More in this category: « مشق عشق زخم مشترک »