شعرگونه

شعرگونه

شعر اُریب

نوشته شده توسط
Write a comment
می‌خواند در سرتنی‌لبکی؛و این شعر اریب‌برای برخورد با گوش چپ‌اتمثل یک درخت از جایش بلند می‌شود!به خیابان‌ها می‌آیدفریاد ملی ماه رادر صدای منفجرشده‌امکه از گلویمنه…

ترنم دلتنگی

نوشته شده توسط
Write a comment
خسته از طوفان تقدیری، پراز درد شدم....ناتوان از هجی واژه ی یک مرد ،شدم.. وای از عشق ؛که سوز است؛ دگر بیزارم...کوه یخ گشتم وپژمردم…
Write a comment
سلام! یار غزل نوش اصفهانی منخوش آمدی به شب شعر و شعر خوانی من زلال و ساده به مهمانی من آمده ایکه صعب و سخت…
Write a comment
آنجا که عقربه‌ها دور می‌شوندبه سکوتی مبهم متهمم می‌سازندبعد از اینهمه چشم بازتنها شکستن پل‌ها و درهم ریختن کیهانی برجا می‌ماندکه اختلال زیستنم گواهی‌اش می‌داددر…
صفحه8 از8