شعرگونه

شعرگونه

Write a comment
وقتی که آزادی میان میله زندانی استوقتی برای دلخوشی در سینه ای جا نیستوقتی هوای کوچه ها هر لحظه توفانی است می پرسم ازمردم :…
Write a comment
یک نفر خواست مرا، همسفر آب کندهر شب او با غزلی تکیه به مهتاب کند.. یک نفر خواست که آشوب کند ،در قلبم..سینه آتش زده…
Write a comment
کبوتران تاریکدر چاهی که در خودشان حفر کرده بودندجان دادند .جنازه هابه نهایت تعفن رسیدندو کرکس ها به نهایت تکثیر .آن شبآسمان به قدری ماه…
Write a comment
نام تمامی پرنده‌هایی را کهدرخواب دیده‌امبرای تو در این جا نوشته‌‌امنام تمامی آنهایی را که دوست داشته‌امنام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌امو دستهایی…
Write a comment
به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عید ،پرستویی به ظهر بهارو من به دیدن توچنان در آینه ات مشغولمکه جهان از کنارم می…
Write a comment
می‌خواند در سرتنی‌لبکی؛و این شعر اریب‌برای برخورد با گوش چپ‌اتمثل یک درخت از جایش بلند می‌شود!به خیابان‌ها می‌آیدفریاد ملی ماه رادر صدای منفجرشده‌امکه از گلویمنه…
Page 7 of 8