شعرگونه

شعرگونه

Write a comment
شب آوای سکوت سر داده و گرد مرگ پاشیده بر رویای ادمها و گنجشکی کنار جفت خود ارام خوابیده گل یاس حیاط خانه ما هم…
Write a comment
تکه ای از آسمان ،لغزید بر دامان من...ماه پایین آمدو رقصید، در چشمان من.... فصل های دفتر شعرم، یکایک خیس شدعقل، پیکی سرکشیدوسرزد از فرمان…
Write a comment
مثل یک بمب منفجر نشدهزیر گلدان خانه ات بودمخُرد کردی مرا نفهمیدیمن غرور زنانه ات بودم من همینم... همین که می بینیمن همیـ..لعنتی نخند...نخندخسته ام…
Write a comment
حبر سرخ عشقت لیقه ی قلبم آراست شعله آتش عشقت ز دل و جان برخاست موج سنگین نگاهت زورق عقل ربود تو چه دانی که…
Write a comment
ز عشقت نيمه شب خواندم ترانهنمـي خـوابـم دمـي را در شـبانه همـه شب تا سحـر نجوا کنم منتـو را میـجویمت شـب بـی بهانه نمیــدانم کجـــایی…
Write a comment
من در غزل از عشق تو فریاد کردمدر حجله ی دل شعر تو داماد کردم پس لرزه ی عشقت مرا دیوانه کردهنام تــو را در…
Page 5 of 8