شعرگونه

شعرگونه

Write a comment
اشک جاری شدو مقصود، پدیدار نشدغزلی خواندم ودلدار، خریدار نشد... عاشقِ می شدم وساقیِ بارانِ غزلآب در هاون ودلداده، گرفتار نشد.... آسمان، تیره شدو بغض،…
Write a comment
به بهانه ی گرامیداشت جبار باغچه بان بزرگمرد عرصه ی تعلیم ناشنوایان یاد اون روزا بخیر، یه عالمهبرق شادی توی چشمامون نشستقصه ی دستاتو باور…
Write a comment
رسم زمانه است که تغییر میکندبا ما چه هاکه بازی تقدیر میکند دارد عذاب خاطره هایی که داشتیمپای مرا به حادثه زنجیر میکند هر روزمان…
Write a comment
آدم ها خسته می شوند و سیگار می کشند گاهی دلشان از قصه های دلشان میسوزد اما؛ کسی صمیمانه بغل نخواهد کرد کسی را و…
Write a comment
شهرم و طوفان زده بال و پرم ریخته کرک شب آویز شد بر سرم آویخته بوی هوا مرده و دود زمین لوله شدگرد به دوشم…
Write a comment
می نشیند کنار پنجره امبغض شومی به نام در به دریآخرین روز های با تو شدناولین روز های بی خبری می نشیند کنار پنجره اتقاصدک…
Page 1 of 8