شعرگونه

شعرگونه

Write a comment
ديشب غزلخوان راهي ميخانه گشتممشتاق وصل ساغر وپيمانه گشتم جام بلا را مي زنم پي در پي امشبساقي ببيندتا كه من ديوانه گشتم هرگز نميداند…
Write a comment
ساقي تو در ميخانه ي خود باده داري ؟دربين اين فتانه ها دلداده داري ؟ آنشب تورا بانگي زدم در معبر عشق درعاشقي آيا تو…
Write a comment
کاش در قلب کسی در این جهان ماتم نبودیا کنار واژه ی امیدِ مردم غم نبود کاش دنیا یکسره در و صلح سازش دست داشتهیچ…
Write a comment
با این همه فریاد، زنی زنده به گورم!آزاده ام افسوس چرا بنده ی زورم؟! با یک دل سرشار از احساسِ رهاییدر بند شده زندگی و…

آزادی

نوشته شده توسط
Write a comment
وقتی که آزادی میان میله زندانی استوقتی برای دلخوشی در سینه ای جا نیستوقتی هوای کوچه ها هر لحظه توفانی است می پرسم ازمردم :…
Write a comment
یک نفر خواست مرا، همسفر آب کندهر شب او با غزلی تکیه به مهتاب کند.. یک نفر خواست که آشوب کند ،در قلبم..سینه آتش زده…
صفحه1 از3