دست های خالی

Written by
Rate this item
(2 votes)
Write a comment

هنوز هیچی نشده نصف شب شد ، کیسه هام خالی موندن ، همش تقصیر اصغر بود ، اون گفت بیام تو این محله
شایدم مقصر خودمم که صبح جنسامو جا گذاشتم.
واسه ده تومن جنس دوساعت پیاده رفتم تا «نه دره»
اصلا کاش همون جا برمی گشتم خونه.
الان برم خونه چی بگم؟ بگم تو «احمدآباد» بیشتر از چهارتا کارتن و دوتا تیکه پلاستیک چیزی پیدا نکردم!!
مگه ناهید باور می کنه که بالاشهریا هم مثل محله های ما باشن و تو آشغالاشون فقط پوست گوجه باشه و تفاله ی چای ،اینقدر تیز هست که بفهمه دروغ می گم
اصلا زن جماعت مگه حرف حالیشه فقط می گه تو که عرضه نداشتی غلط کردی من رو گرفتی

خاک تو سرت کنن اصغر با این پیشنهادت ، مردک شیره ای
خاک تو سر خودم کنن با این تریاک کشیدنم
از فردا نمی کشم اگرم خمار شدم لا اقل شیشه و کریس می زنم که همه جا ساقی داشته باشه نه مثل تریاک که فقط تو پایین شهر پیدا می شه.
آره این بهتره از فردا یا ترک یا کریس...

 

Say something here...
Cancel
You are a guest ( Sign Up ? )
or post as a guest
Loading comment... The comment will be refreshed after 00:00.

Be the first to comment.

More in this category: « "مهمان" "مسخ" »