علیرضا رضائی shared a photo. 6 months ago

ای ابر بغض کرده و روح شمالی ام
بی تو کویر لوتم و در خشکسالی ام

بارانی و هر آنچه که ماندم نیامدی
دادی تو با نیامدنت گوشمالی ام

دیشب چه خوش گذشت که با تو قدم زدم
در کوچه های خلوت خواب و خیالی ام

آن کوپه ام که با خودم اندوه می بَرَم
عمریست  از حضور ِ تو سرشار خالی ام

دور از تو و بدون تو و زیر پای تو
فریاد ِ نقش های پُر از درد قالی ام

حال مرا مَخواه که در خود شکسته ام
از درد من مَپُرس که بسیار عالی ام

#شعر

ای ابر بغض کرده و روح شمالی امبی تو کویر لوتم و در خشکسالی امبارانی و هر آنچه که ماندم نیامدیدادی تو با نیامدنت گوشمالی امدیشب چه خوش گذشت که با تو قدم زدمدر کوچه های خلوت خواب و خیالی امآن کوپه ام که با خودم اندوه می بَرَمعمریست  از حضور ِ تو سرشار خالی امدور از تو و بدون تو و زیر  پای توفریاد ِ نقش های پُر از درد قالی امحال مرا مَخواه که در خود شکسته اماز درد من مَپُرس که بسیار عالی ام#شعر