sahel shared a photo. 7 months ago

چیزای زیادی درون وجودم هست که منو تبدیل به یه آدم دیگه ای کرده

منو به خواب بُردن، دست و پاهامو بستن و تو یه اتاق تاریک زندانیم کردن!

تکه های زمان از دست رفته ، خاطرات عشقی که اونا رو دور انداختم ،

همشون حذف شده و به دور انداخته شده!

فقط پوسته ی ظاهریم برام باقی مونده .

بدون اینکه چیزی بدونم ، فریاد میکشیدم.

قلبم که به سردی یخ بود ، وقتی بخوابم به دست فراموشی سپرده میشه!

میخوام خودم را از این زنجیر های درد و عذابم رها کنم.

یکی منو از این روح پر زخم و داغونم بیرون بکشه !

این آسمون رنگی و عمیق شب...

که با تو پر شده ، کسی که نمیتونه ترک کنه و بره !

منو از خوابم بیدار میکنه و دوباره منو میبوسه ..

صداتُ که توی گوشم زمزمه میکرد " دوستت دارم " ،

رو میتونم هرروز در گوش هام بشنوم ،از روی بوی وجودت

میتونم بفهمم که تو کجایی ..

تو در جایی پنهان شدی که من نمیتونم ببینمت ..

دردی که بخاطر من کشیدی ..

وقتی که خشم من یکی میشه ،

خاطرات از دست رفتمو توی خواب عمیقم تعقیب میکنم ..

میخوام خود واقعیمو پیدا کنم ، کسی که" تو "نیست.

اما کبودی های قلب من بیش از حد بزرگن ..

سعی میکنم که اونا رو پنهان کنم ، ولی اونا در قلب من پنهان میشن و منو بیدار میکنن.

من تو رو در یه طرف دیگه از خاطرات وحشتناکم دیدم.

ولی تو حتی خاطرات از دست رفته ی من رو در آغوش گرفتی!

به من کمک کردی که بعداز شکسته شدنم ، بلند بشم .

من سعی میکنم که دستات رو رها نکنم.

من تلاش میکنم که کابوس هام رو پاک کنم ..

من خیلی سخت تلاش میکنم!

در این جایی که من خودم رو زندانی کردم!

میخوام پا تو دل تاریکی بزارم و تو رو پیدا کنم ..

هرچند که نمیتونم لمست کنم ..

یا تو من رو به خودت بچسبونی ..

چیزی که کنترلم میکنه ، چیزی نیست که درونم زندگی میکنه!

چیزی که میتونه منُ درمان کنه ، قرص های قوی نیست ..

فقط عشقه !

صداهایی که در گوشم میشنوم ، منو از تنها...
Show more

چیزای زیادی درون وجودم هست که منو تبدیل به یه آدم دیگه ای کردهمنو به خواب بُردن، دست و پاهامو بستن و تو یه اتاق تاریک زندانیم کردن!تکه های زمان از دست رفته ، خاطرات عشقی که اونا رو دور انداختم ،همشون حذف شده و به دور انداخته شده!فقط پوسته ی ظاهریم برام باقی مونده .بدون اینکه چیزی بدونم ، فریاد میکشیدم.قلبم که به سردی یخ بود ، وقتی بخوابم به دست فراموشی سپرده میشه!میخوام خودم را از این زنجیر های درد و عذابم رها کنم.یکی منو از این روح پر زخم و داغونم بیرون بکشه !این آسمون رنگی و عمیق شب ...که با تو پر شده ، کسی که نمیتونه ترک کنه و بره !منو از خوابم بیدار میکنه و دوباره منو میبوسه ..صداتُ که توی گوشم زمزمه میکرد " دوستت دارم " ،رو میتونم هرروز در گوش هام بشنوم ،از روی بوی وجودتمیتونم بفهمم که تو کجایی ..تو در جایی پنهان شدی که من نمیتونم ببینمت ..دردی که بخاطر من کشیدی ..وقتی که خشم من یکی میشه ،خاطرات از دست رفتمو توی خواب عمیقم تعقیب میکنم ..میخوام خود واقعیمو پیدا کنم ، کسی که" تو "نیست.اما کبودی های قلب من بیش از حد بزرگن ..سعی میکنم که اونا رو پنهان کنم ، ولی اونا در قلب من پنهان میشن و منو بیدار میکنن.من تو رو در یه طرف دیگه از خاطرات وحشتناکم دیدم.ولی تو حتی خاطرات از دست رفته ی من رو در آغوش گرفتی!به من کمک کردی که از شکسته شدنم ، بلند بشم .من سعی میکنم که دستات رو رها نکنم.من تلاش میکنم که کابوس هام رو پاک کنم ..من خیلی سخت تلاش میکنم!در این جایی که من خودم رو زندانی کردم!میخوام پا تو دل تاریکی بزارم و تو رو پیدا کنم ..هرچند که نمیتونم لمست کنم ..یا تو من رو به خودت بچسبونی ..چیزی که کنترلم میکنه ، چیزی نیست که درونم زندگی میکنه!چیزی که میتونه منُ درمان کنه ، قرص های قوی نیست ..فقط عشقه !صداهایی که در گوشم میشنوم ، منو از تنها بودن بیدار میکنه!وقتی که دورم میچرخه و بوسم میکنه ،نابود میشه و من دیگه نمیتونم ببینمش !این آسمون رنگی و عمیق شب ...که با تو پر شده ، کسی که نمیتونه ترک کنه و بره !